محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5972

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« قسم به پروردگارم كه اين عمل دربان است . » قيدوى كه آن را گشوده بود به دستش بود كه آن را به يكى زد كه از پاى بيفتاد . همهء زندانيان كشته شدند . سياهان مدينه هر كس از بدويان را كه به گرفتن آذوقه وارد مدينه شده بودند و در كوچه ها يافتند بكشتند تا آنجا كه يك بدوى را ديدند كه از مقبرهء پيمبر صلى الله عليه و سلم برون مىشد و او را بكشتند . وى يكى از بنى ابى بكر بود ، از فرزندان عبد العزيز بن زراره . بغا از نزد آنها غايب بود . وقتى بيامد و ديد كه آنها را كشته‌اند بر او گران آمد و سخت غمگين شد . گويند : دربان از آنها رشوه گرفته بود و وعده داده بود كه در را براىشان بگشايد اما پيش از وقت وعدهء وى شتاب آوردند . در آن اثنا كه نبرد مىكردند رجز مىخواندند و مىگفتند : « مرگ براى مرد از عار بهتر « و دربان هزار دينار گرفته . » هنگامى كه بغا آنها را گرفته بود ، شعرى مىخواندند و مىگفتند : « اى اميد خير و شمشير بيدار دل « و بر كنار از ستم و جور ناروا « هر كس از ما گنهكار باشد من نيم « خدايت هدايت كند هر چه را « كه دستورت داده‌اند عمل كن . » بغا گفت : « دستورم داده‌اند شما را بكشم . » و چنان شده بود كه عزيزة بن قطاب سر بنى سليم ، وقتى يارانش كشته شدند سوى چاهى شد و به درون آن رفت . يكى از مردم مدينه به نزد وى رفت او را بكشت . كشتگان را بر در خانه مروان بن حكم رديف كردند .